خاطرات باز در چهره خاموش خیال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه هستی سوزت
باز من ماندم و یک مشت هوس
باز من ماندم و یک مشت امید
یاد آن پرتو سوزنده عشق
که ز چشمت به دل من تابید
باز در خلوت من دست خیال
صورت شاد ترا نقش نمود
بر لبانت هوس مستی ریخت
در نگاهت عطش طوفان بود
یاد آن شب که ترا دیدم و گفت
دل من با دلت افسانه عشق
چشم من دید در آن چشم سیاه
نگهی تشنه و دیوانه عشق
یاد آن بوسه که هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت
یاد آن خنده بیرنگ و خموش
که سراپای وجودم را سوخت
رفتی و در دل من ماند به جای
عشقی آلوده به نومیدی و درد
نگهی گمشده در پرده اشک
حسرتی یخ زده در خنده سرد
آه اگر باز بسویم ایی
دیگر از کف ندهم آسانت
ترسم این شعله سوزنده عشق
آخر آتش فکند بر جانت
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 1:7 توسط نــرگــس |

قسمت نمیشه انگار دست تورو بگیرم
برای آخرین بار برای تو بمیرم
گریه نکن که اشکات برای من یه درده
تحمل غم تو منو دیوونه کرده
هیشکی مث من تورو دوست نداره
اینو از تو چشام میتونی بخونی
تو بودی جونم و عمرم و کسیکه میخواستم و قسم راستم و که میخوای بدونی
واسه ی عشق تو هر چی دادم و بجز غرورم و که اونم رفته به باد
بودو نبودم و همه وجودمو واسه تو دادم و تو میگی منو نمیخوای...
+ نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 1:4 توسط نــرگــس |
برای پریدن من توی این هوای بسته پر پر کشیدنم شو همسفر ای یار خسته من و تو وقتی رسیدیم به افق های مه آلود بجز آشیونه عشق واسه ما بگو چی کم بود؟ راهی اون سرزمینیم که شباش مهتابی باشه تو دل کبوتر عشق پر از بی تابی باشه یادته ستاره هارو از توی قفس میدیدم؟ دونه دونه پولک نور از تو آسمون میچیدیم؟ یار من ای هم قبیله راهی دشت خداییم ولی از قبیله خود خیلی وقته که جداییم اونجا تنها یه قفس بود یه قفس با آب و دونه که خیال کردیم همیشه همینه معنی خونه قفس و وقتی شکستیم طعم پروازو چشیدیم برای به هم رسیدن ما چه رنجی که کشیدیم برای پریدن من توی این هوای بسته پر پر کشیدنم شو که پرو بالم شکسته... خودم به خودم تولد خودمو تبریک میگم! راستی تولد آدما تبریک گفتن هم داره؟ وقتی کسی رو داشته باشی که بیادت باشه لازم نیست خودت جار بزنی من اومدم! خوب اومدی که اومدی گیرم! اول ژانویه دنیا اومدی! گیرم اونروز اولین برف زمستونی رو زمین نشسته بود !گیرم اولین فرزند و اولین نوه بودی! گیرم ....چرا داد و بیداد میکنی؟ بیشین سر جات بینیم! تو این دنیای که همه غرق مشکلاتشون هستن کی اومدن تو چه واقعه مهمی میتونه باشه؟ چرا برا بیشتر آدما کی رفتن دیگران مهمتره؟ تا که بودیم نبودیم کسی کشت مارا غم بی هم نفسی تا که رفتیم هم یار شدند.......................... نه بابا خوشحال نشین ما نرفتیم مثل سنجد بازم برمی گردم هااااااااااااااااااااا
+ نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385ساعت 11:54 توسط نــرگــس |
از خیابان میگذرم به این می اندیشم که چه کسانی قبل از من از همین پیاده رو گذشته اند و اینک به ابدیت پیوسته اند. در آغوش مادر یا دست در دست محبوب گریان و خندان... ناگهان دلم میگیرد من نیز از همین پیاده رو میگذرم و پس از من دیگری همین فکر به ذهنش خطور می کند که چه کسانی... بی صبرانه به انتظار عوض کردن تایر ماشین هستم که پنچر شده... نه از آنجا که آمده ام دل خوشی دارم نه به آنجا که می روم امیدواری دارم... پس چرا هنوز بی صبرانه انتظار رفتن را میکشم؟ به کجا چنین شتابان گون از نسیم پرسید؟ غصه نخور مسافر اینجا با هم غریبیم از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم فرقی نداره بیتو بهارمون به پاییز نمیبینی که شعرام همه شدن غم انگیز؟ غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست اینجا ولی آسمون باریدنم بلد نیست غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت فدای برق ناز اون چشای قشنگت غصه نخور مسافر بازم میای به زودی مارو بگو چه کردیم از وقتی تو نبودی غصه نخور مسافر غصه اثر نداره از دل تو میدونم هیچکی خبر نداره غصه نخور مسافر رفتیم تو ماه اسفند بهار تو برمیگردی چیزی نمونده بخند غصه نخور مسافر تولد دوباره غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره غصه نخور مسافر غصه کار گلا نیست سفر یه امتحانه به جون تو بلا نیست غصه نخور مسافر تو خود آسمونی در آرزوی روزی که بیای و بمونی... 
+ نوشته شده در جمعه یکم دی 1385ساعت 17:38 توسط نــرگــس |
گل من گذشت سالی....![]()
دوستت دارم را
اين گل سرخ من است !من دلاويز ترين شعر جهان يافته ام !
دامني پر كن ازين گل كه دهي هديه به خلق،
كه بري خانه دشمن !
كه فشاني بر دوست !
راز خوشبختي هر كس به پراكندن اوست !

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 10:49 توسط نــرگــس |
آن که میگوید دوستت دارم خنیاگر غمگینی است که آوازش را از دست داده است ای کاش عشق را زبان سخن بود هزار کاکلی شاد در چشمان توست هزار قناری خاموش در گلوی من عشق را ای کاش زبان سخن بود آنکه میگوید دوستت دارم دل اندوهگین شبی است که مهتابش را می جوید ای کاش عشق را زبان سخن بود هزار آفتاب خندان در خراب توست هزار ستاره گریان در تمنای من عشق را ای کاش زبان سخن بود
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 2:46 توسط نــرگــس |
از دل افروز ترين روز جهان،
خاطره اي با من هست.
به شما ارزاني :
سحري بود و هنوز،
گوهر ماه به گيسوي شب آويخته بود .
گل ياس،
عشق در جان هوا ريخته بود .
من به ديدار سحر مي رفتم
نفسم با نفس ياس درآميخته بود .
***
مي گشودم پر و مي رفتم و مي گفتم : (( هاي !
بسراي اي دل شيدا، بسراي .
اين دل افروزترين روز جهان را بنگر !
تو دلاويز ترين شعر جهان را بسراي !
آسمان، ياس، سحر، ماه، نسيم،
روح درجسم جهان ريخته اند،
شور و شوق تو برانگيخته اند،
تو هم اي مرغك تنها، بسراي !
همه درهاي رهائي بسته ست،
تا گشائي به نسيم سخني، پنجرهاي را، بسراي !
بسراي ... ))
من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي رفتم !
***
در افق، پشت سرا پرده نور
باغ هاي گل سرخ،
شاخه گسترده به مهر،
غنچه آورده به ناز،
دم به دم از نفس باد سحر؛
غنچه ها مي شد باز .
غنچه ها مي رسد باز،
باغ هاي گل سرخ،
باغ هاي گل سرخ،
يك گل سرخ درشت از دل دريا برخاست !
چون گل افشاني لبخند تو،
در لحظه شيرين شكفتن !
خورشيد !
چه فروغي به جهان مي بخشيد !
چه شكوهي ... !
همه عالم به تماشا برخاست !
من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي گشتم !
***
دو كبوتر در اوج،
بال در بال گذر مي كردند .
دو صنوبر در باغ،
سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلي مي خواندند .
مرغ دريائي، با جفت خود، از ساحل دور
رو نهادند به دروازه نور ...
چمن خاطر من نيز ز جان مايه عشق،
در سرا پرده دل
غنچه اي مي پرورد،
- هديه اي مي آورد -
برگ هايش كم كم باز شدند !
برگ ها باز شدند :
ـ « ... يافتم ! يافتم ! آن نكته كه مي خواستمش !
با شكوفائي خورشيد و ،
گل افشاني لبخند تو،
آراستمش !
تار و پودش را از خوبي و مهر،
خوشتر از تافته ياس و سحربافته ام :
(( دوستت دارم )) را
من دلاويز ترين شعر جهان يافته ام !
***
اين گل سرخ من است !
دامني پر كن ازين گل كه دهي هديه به خلق،
كه بري خانه دشمن !
كه فشاني بر دوست !
راز خوشبختي هر كس به پراكندن اوست !
در دل مردم عالم، به خدا،
نور خواهد پاشيد،
روح خواهد بخشيد . »
تو هم، اي خوب من ! اين نكته به تكرار بگو !
اين دلاويزترين حرف جهان را، همه وقت،
نه به يك بار و به ده بار، كه صد بار بگو !
« دوستم داري » ؟ را از من بسيار بپرس !
« دوستت دارم » را با من بسيار بگو !
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 0:42 توسط نــرگــس |
امشب از آسمان دیده ی تو روی شعرم ستاره می بارد
در سکوت سپید کاغذها پنجه هایم جرقه می کارد شعر دیوانه تب آلودم شرمگین از شیار خواهش ها پیکرش را دوباره می سوزد عطش جاودان آتشها آری...آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه نا پیداست من به پایان دگر نیاندیشم که همین دوست داشتن زیباست از سیاهی چرا حذر کردن شب پر از قطره های الماس است آنچه از شب به جای میماند عطر سکر آور یاس است آه... بگذار گم شوم در تو کس نیابد زمن نشانه ی من روح سوزان آه مرطوبت بوزد بر تن ترانه من آه بگذار زین دریچه باز خفته در پرنیان رویاها با پر روشنی سفر گیرم بگذرم از حصار رویاها دانی از زندگی چه می خواهم؟ من تو باشم... تو ... پای تا سر تو زندگی گر هزار باره بود بار دیگرتو ... بار دیگر تو آنچه در من نهفته دریایی است کی توان نهفتنم باشد با تو زین سهمگین توفان کاش یارای گفتنم باشد بس که لبریزم از تو میخواهم بدوم در میان صحراها سر بکوبم به سنگ کوهستان تن بکوبم به موج دریاها بس که لبریزم از تو می خواهم چون غباری ز خود فرو ریزم زیر پای تو سر نهم آرام به سبک سایه تو آویزم آری...آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه نا پیداست من به پایان دگر نیاندیشم که همین دوست داشتن زیباست... 
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 15:7 توسط نــرگــس |
شد نمایان ماه زیبا روی نرگس یوسف زهرا گل خوشبوی نرگس پر شده از عطر جنت عالم از شمیم اش می دهد می عاشقان را با کف کریمه اش یا بن الزهرا... گل نرگس...یابن الزهرا... گل نرگس... آمد میلاد شمس منیر آل طاها طابوس اهل جنت نرگس باغ زهرا تا که روشن ازجمالش نه فلک شد جانب گهواره اش خیر ملک شد آمد آن که تاروپودش با خدا سرشته مقدمش شد بوسه باران با لب فرشته
************************************************* شبنم روی برگ گل از یه چیزی خبر میده تو دل شب های سیاه مژده ای از سحر میده میگن فرشته ها داران عرشوچراغون میکنن بــرا عــزیــز فــــاطـــمـــه سرور شادی می خونن مولا ابا صالح مدد ... مولا ابا صالح مدد خدا یه دلبری اومد مژده بدید به شیعه ها مــــهـــدی حـــیـــدری اومــــد مولا اباصالح فقط تویی تویی بهشت من مولا اباصالح فقط تویی تویی سرنوشت من آتیش عشق تو زده شعله به تاروپود من پرشده از هوای توتا تا به سر وجود من اگه منو رها کنی بازم در می خونتم جون به جونم اگه کنی بازم همون دیوونتم ************************************************* زده گل نرگس جوونه غرق ترنم آسمونه ماه و ستاره گل میریزن به پای این ماه نمونه اگر آن ماه نمونه رخ خود را بنمونه همه بت های جهان رو سرجاشون مینشونه سامره شد رشک جهان جلوه کرد از آسمان آمـــــــد مــــهدی صــاحــب زمــان
+ نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 23:3 توسط نــرگــس |
همیشه از نگاه تو با تو عبور میکنم از اینکه عاشق توام حس غرور میکنم دوباره با سلام تو تازه تازه می شوم با نفس ساده تو غرق ترانه می شوم با تو ستاره میشوم با تو ستاره می شوم از سایه های ملتهب همیشه می گریختم با رفتن تو هر نفس بغض دوباره می شوم ناجی شام شوکران؛ با دل عاشقم بمان به حرمت حضور تو چون تو یگانه میشوم خانه به خانه دیدمت همچو فسانه دیدمت با تو ستاره می شوم با تو ستاره میشوم
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 11:29 توسط نــرگــس |