چه خوب باغ مرده را پر از بهار میکنی و باغبان خسته را چه بیقرار میکنی هراس دارم از دلت چرا؟برای اینکه باز به شیوه خودت مرا به خود دچار میکنی اگر فرار میکنم من از کمند دام تو تو باز جور دیگری مرا شکار میکنی نبار اشک و غصه را بگیر از نگاه من که روح عاشق مرا جریحه دار میکنی نکن مرا تو بدرقه که با نگاه خیس خود مرا به روی مرکب جنون سوار میکنی اگر زتوگریختم فقط به خاطر تو بود نپرس خوب من چرا زمن فرار میکنی پس از گذشت سالها مرا زیاد میبری و باز دام دیگری بر قرار میکنی ***************************************************** تو تقدس کلامی تو پر از شوق شکفتن من همون ساده عاشق که پر از حرفه و گفتن تو یه آسمون ابری که دلش میخواد بباره من زمستونی و سردم وقتی چشمات بیقراره تو یه شعر عاشقانه تو طپش تو یک ترانه لحظه هام با تو قشنگن مث رویای شبانه تو نمودی از لطافت بوسه هات رنگ تبسم من کیم یه بیصدا که جون میده با یه ترنم عشق دیدار دوباره ت نبض زنده بودنم شد وقتی که نقش نگاهت شوق شعر سرودنم شد خط بزن دلهره هامو توی دلتنگی غمها بیا تا با هم یکی شیم با من غریب و تنها
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 17:18 توسط نــرگــس |
عشق است و آتش و خون داغ است و درد دوری کی میتوان نگفتن کی میتوان صبوری کی میتوان نرفتن گیرم پری نمانده گیرم که سوختم و خاکستری نمانده با دوست عشق زیباست با یار بی قراری از دوست درد ماند و از یار یادگاری گفتی از روز سفر گفتم از من مگذر مجنون...لیلا...رفتی...بی بال... بی پر...
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 0:18 توسط نــرگــس |
بهترین بهترین من زرد و نیلی و بنفش سبز و ابی و کبود! سال های سال صبح های زود. در کنار چشمه ی سحر سر نهاده روی شانه های یکدگر گیسوان خیسشان به دست باد چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم رنگ ها شکفته در زلال عطر های گرم می تراود از سکوت دلپذیرشان بهترین ترانه بهترین سرود مخمل نگاه این بنفشه ها می برد مرا سبکتر از نسیم از بنفشه زار باغچه تا بنفشه زار چشم تو زرد و نیلی و بنفش سبز و ابی و کبود! با همان سکوت شرمگین با همان ترانه ها و عطرها بهترین هرچه بود و هست بهترین هرچه هست و بود! در بنفشه زار چشم تو من ز بهترین بهشت ها گذشته ام من به بهترین بهار ها رسیدهام. ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من لحظه های هستی من از تو پر شده ست در تمام روز در تمام شب در تمام هفته در تمام سال در فضای خانه...کوچه...راه... در هوا...زمین...درخت...سبزه...آب... در خطوط در هم کتاب در دیار نیلگون خواب ای جدایی تو بهترین بهانه ی گریستن! بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام. ای نوازش تو بهترین امید زیستن! در کنار تو من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام. در بنفشه زار چشم تو برگ های زرد و نیلی و بنفش عطرهای سبز و آبی و کبود نغمه های ناشنیده ساز می کند بهتر از تمام نغمه ها و سازها! روی مخمل لطیف گونه هات غنچه های رنگ رنگ ناز برگ های تازه تازه باز می کنند بهتر از تمام رنگ ها و رازها! خوب خوب نازنین من! نام تو مرا همیشه مست می کند بهتر از شراب بهتر از تمام شعرهای ناب! نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی است من ترا به خلوت خدایی بی خیال خود ((بهترین بهترین من)) خطاب می کنم بهترین بهترین من! 
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 11:15 توسط نــرگــس |
سال نو مبارك نوبهار است در آن كوش كه خوشدل باشي كه بسي گل بد هد باز و تو در گل باشي من نگويم كه كنون با كه نشين و چه بنوش كه تو خود داني اگر عاقل و زيرك باشي چنگ در پرده همين ميد هدت پند ولي وعظت آنگاه كند سود كه قابل باشي در چمن هر ورقي دفتر حالي دگر است حيف باشد كه ز كار همه غافل باشي نقد عمرت ببرد غصه دنيا به گزاف گر شب و روز در اين قصه مشكل باشي گر چه راهيست پر از بيم ز ما تا بر دوست رفتن آسان بود ار واقف منزل باشي حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد صيد آن شاهد مطبوع شمايل باشي عشق ... عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب عشق يعني قطره و دريا شدن عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراغش سوختن
+ نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 0:9 توسط نــرگــس |