
دل خراب من شده بیمار عشقت
سرمو میذارم روی دیوار عشقت
کسی که یاری مثل تو داره بیاره بیاره بیاره
یه سر زلف تو تموم عالم نداره نداره نداره
تو ماه دلارایی امیر دلهایی
تو دلبری دلبر زهرا یی
آب وآینه بیارین شده آیینه بندونه بسکه یارم قشنگه
آینه گشته حیرون شده آینه حیرونه
سبو بدوشم گل زهرا پیاله نوشم گل زهرا
بسکه میخوامت گل زهرا پریده هوشم گل زهرا
به شراب چشم تو مستم بخدا بخدا بخدا
ای گل نرگس هلاکت هستم بخدا بخدا بخدا
روی سینه ی من گل زیبای عشقت
الهی هزار بار بمیرم پای عشقت
خراب خرابم زمی ناب عشقت
خدا کنه یکشب ببینم خواب عشقت
میزنه پر دل زارم شبونه شبونه شبونه
منی که از کوی تو ندارم نشونه نشونه نشونه
اگه یه لحظه با من بشینی چی میشه چی میشه چی میشه
بجان زهرا از تو چیزی کم نمیشه نمیشه نمیشه
من مست و خراب تو در اضطراب تو
خدا کنه من بمیرم پای رکاب تو
تو که یه خنده ات از همه مون دل میبره میبره میبره
بخدا از عشقت همه جونم شرره
شرره شررهتو اشجع الناسی
خدای احساسیتو
حیدری یا مجتبی یا خود عباسینه فقط دل
من به دو عالم اسیره اسیره اسیرهخداییش بین خوبا که آقام بی نظیره نظیره نظیره
همیشه بمونه به سرم دست عشقت
بمیره دلی که نشده مست عشقت
همه وجودم سوخته
ی تاب و تب توسراپای من فدای
خال لب توتو جلوه ی
یزدانی شبیه انسانیگدا منم گدا منم تویی که سلطانی
منی که در دام تو اسیرم آقا جون آقا جون آقا جون
اگه بگی بمیر میمیرم آقا جون آقا جون آقا جون
قناری هی
میخونه توی ایوون خونهگل نرگس تو گلدون عاقبت زد جوونه
....+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 1:48 توسط نــرگــس |
در کوچه ها گذشتم در کوچه های غربت دنبال
من عاشفانه گفتم باران عشق دارم آورده ام که آنرا تنها به تو ببارم
او در جواب من گفت: دیر آمدی عزیزم اینک که لحظه ها را با عشق تو سپردم
بگذار تا همینک با عشق تو بمیرم....
یکنفر آمد مرا در قاب عکسم دید و رفت
دل
درون سینه ام شد جابجا لرزید و رفتالتهابی
موج گون بر دیدگانم چیره بوداو نسیمی شد به من
آرامشی بخشید و رفتآبشاری
از نگاهش سوی من جاری نمودنور
بینایی به سمت خاورم پاشیدو رفتدست خود را چون پلی بر روی دنیایم کشید
چهره
زرد مرا بر برگ گل پیچید و رفتگل
نمودم در بهارش سرخ آبی زرد سبزتا ز ره آمد مرا چون
شاپرک بویید و رفتگریه ها کردم مرو پیشم بمان اما چه سود!
عاقبت
قلب مرا او بی صدا دزدید و رفترفته گر از نزد من یادش همیشه با من است
آن که دل با دیدنش لرزید او خندید و رفت...
+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 23:13 توسط نــرگــس |
روی دلای آدما هرگز حسابی وا نکن از در نشد از پنجره زوری خودت رو جا نکن آدمای شهر ما بازیگرایی قابلن وقتش بشه یواشکی رو قلب هم پا میذارن تو قتلگاه آرزو عاشق کشی زرنگیه شیطونک مغزای ما دلداده دو رنگیه دلخوشی های الکی وعده های دروغکی عشقاشونم خلاصه شده تو یک نگاه دزدکی آدمکای شب زده قلبارو ویرون میکنن دل ستاره منو از زندگی خون میکنن ستاره ها لحظه ها رو با تنهایی رنگ میزنن به بخت هر ستاره ای آدمکا چنگ میزنن عمری به عشق پر زدن قفس رو آسون میکنن پشت سکوت پنجره چه بغضی بارون می کنن مردم سر تا پا کلک رفیق جیب هم میشن دروغه که تا آخرش همدل و هم قسم میشن رو دنده حسا دتا زندگی رو می گذرونن عادت دارن به بد دلی نمی تونن خوب بمونن قصه روزگار اینه به هیچ کسی وفا نکن روی دلای آدما هرگز حسابی وا نکن 
+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 12:44 توسط نــرگــس |